مهدى مهريزى و على صدرايى خويى
251
ميراث حديث شيعه
جز به قوّت تحمّل « 1 » اقوياى أرباب يقين وصحّت تصرّف اتقياى أهل تمكين ، ميسّر نگردد ؛ چه اين گروه ، دل از مال وجان وخان ومان « 2 » به كلّى برداشتهاند وهرچه جز اوست ، جمله را عدم انگاشتهاند . « 3 » نقل است كه از أهل توكّل ، مؤمني ومؤمنهاى پير را دو پسر بود به كمال بلوغ رسيده وخط سبز ، گرد رخسار دميده . خواستند تا فرزندان را به حصن سنّت نكاح در آورند وكأم دل از ديدار « 4 » أحفاد برآورند . دو زن نيكو صورت ، جهت هر دو پسر بخواستند ودو خلوتخانه ، جهت ايشان بياراستند . چون شبانگاه رخت انداختند وخانه بپرداختند ودست زنان « 5 » به دست پسران سپردند . پس بيرون آمدند ومنتظر نشستند « 6 » ودست از غم جهان بشستند . ناگاه آوازى ناملايم از هر دو خانه شنيدند . بىمحابا به خانه در دويدند . هر دو جگر گوشه را بىتوشه ، مسافر آخرت يافتند واز اثر حيات هيچ در ايشان نيافتند . از غايت حيرت به خود « 7 » فرو رفتند وليكن جز « الله خير الحاكمين » هيچ نگفتند . چون از زنان ايشان ، حال « 8 » باز پرسيدند ، چنان شنيدند « 9 » كه يكى قبل التّصرف ويكى بعد التّصرف مقبوض يد قدرت شدهاند . بازگشتند وبه خانه رفتند . « 10 » چون روزى چند برآمد ، اين « 11 » مؤمن ومؤمنه به جانب حج ، روانه « 12 » شدند وچون سعادت زيارة كعبه دريافتند ، مدّت پانزده سال در آن منزل مبارك ببودند . « 13 » بعد از آن عزيمت « 14 » وطن مألوف نمودند . چون محن سفر كشيدند وبه وطن رسيدند ، خود از قدرت بىنهايت يزدانى وقضاى بىمنتهاى سبحانى ، يكى از آن دو زن كه تصرّف بر أو « 15 » واقع شده بود ، حامله گشته بود « 16 » وبيست پسر به يك شكم
--> ( 1 ) . ف : كمل . ( 2 ) . ف : خانمان . ( 3 ) . ف : انگاشته . ( 4 ) . م : مريدار . ( 5 ) . م : زن . ( 6 ) . ف : - ومنتظر نشستند . ( 7 ) . م : - به خود . ( 8 ) . ف : زنانشان أحوال . ( 9 ) . ف : - چنان شنيدند . ( 10 ) . ف : + / و . ( 11 ) . ف : آن . ( 12 ) . ف : روان . ( 13 ) . ف : بودند . ( 14 ) . ف : عزم . ( 15 ) . ف : در آن . ( 16 ) . ف : - بود .